نخل سرسبز بلند تو چو بر خاك افتاد

سرو خم گشت، چو آن قامت چالاك افتاد

ساغر عشق ز سر پنجه بيداد شكست

لاله پرپر شد و خون در جگر تاك افتاد

قمری از نغمه فرو ماند و هزار از آواز

گل پريشان شد و با سينه صد چاك افتاد

آه در آينه اشك فرو ريخت غبار

گرد ماتم به سراپرده ادراك افتاد

ناله فرياد شد و شعله‌ور از جان برخاست

آتش افروخت و بر دامن افلاك افتاد

تا صلای تو در آويخت به گوش ملكوت

آسمان نعره زد و كوه ز پژواك افتاد

خم عرفان ز می جام تو در جوش و دريغ

كه ز دست فلك اين جام طربناك افتاد

سوگ مرگ تو سرآغاز پيامی دگر است

رستخيز دگری شور قيامی دگر است