عروج ملکوتی

نخل سرسبز بلند تو چو بر خاك افتاد
سرو خم گشت، چو آن قامت چالاك افتاد
ساغر عشق ز سر پنجه بيداد شكست
لاله پرپر شد و خون در جگر تاك افتاد
قمری از نغمه فرو ماند و هزار از آواز
گل پريشان شد و با سينه صد چاك افتاد
آه در آينه اشك فرو ريخت غبار
گرد ماتم به سراپرده ادراك افتاد
ناله فرياد شد و شعلهور از جان برخاست
آتش افروخت و بر دامن افلاك افتاد
تا صلای تو در آويخت به گوش ملكوت
آسمان نعره زد و كوه ز پژواك افتاد
خم عرفان ز می جام تو در جوش و دريغ
كه ز دست فلك اين جام طربناك افتاد
سوگ مرگ تو سرآغاز پيامی دگر است
رستخيز دگری شور قيامی دگر است
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر ۱۳۸۸ ساعت 22:26 توسط علی رضا اقتصاد
|
علی رضا اقتصاد هستم.متولد سال 1345 هجری شمسی دبیر آموزش و پرورش استان اصفهان با بیش از 29 سال سابقه ی خدمت در زمینه ی آموزش هنر مدارس ابتدایی،راهنمایی،متوسطه و دانشکده ها.