راهكارهاي مصرف صحيح بودجههاي مصوب دولت در حوزهي فرهنگ و هنر

در حال حاضر مهمترين حمايت كننده ي هنر در كشور دولت مي باشد كه همه ساله هزينه هاي زيادي را صرف اين حوزه مي كند؛ اما دلیل ناهماهنگیهای موجود در مصرف این بودجهها چیست؟ آیا وجود سازمانهای مختلف و جشنوارههای کوچک و بزرگ مانعی در مصرف صحیح این بودجهها است؟ یا مشکل در عدم تخصیص بودجه در موارد مورد نیاز است؟
دكتر رحمت اميني مدرس دانشكده ي سينما و تئاتر دانشگاه هنر تهران و همچنين دانشكده ي هنر و معماري ميباشد. وی مسئوليت هايي را در سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران و همينطور مركز هنرهاي نمايشي دارد و دبير جشنواره ها و همايشهاي مختلفي بوده است كه آخرين آنها مسئوليت ششمين همايش سراسري آيين هاي عاشورايي میباشد. از او چند نمايشنامه نيز به چاپ رسيده كه از آن جمله مي توان به: "مجلس غريب تنهايي"، "همسر چيني" و "آهو به وقت انفجار" اشاره كرد.
مرکز هم اندیشی: بفرمایید بطور تقریبی چه درصدی از ردیف بودجه ی مصوب دولت به حوزه ی فرهنگ و هنر اختصاص پیدا می کند؟
بنده سال ها است که در حوزه ی فرهنگ و هنر بخصوص هنر تئاتر فعالیت های زیادی داشته و دارم، و چیزی که در این سالها فعالیت متوجه شدم این است که ردیف بودجه به هیچ وجه جوابگوی فعالیت های فرهنگی و هنری نیست؛ و این بهترین جواب برای سوال شما است. مصداق های این مسئله را می توان مطرح کرد: مثلا در حوزه ی تئاتر ما یک پایتختی داریم بنام تهران با انبوهی از جمعیت که یک مرکزی دارد بنام "مرکز هنر های نمایشی" که تنها نهادی است که با هنرمندان تئاتر اختصاصا قرار داد هایی را برای تولید تئاتر می بندد که پاسخگوی نیاز درصد کمی از اهالی تئاتر و هنرمندانی که در این حوزه فعالیت می کنند، است به این دلیل که اولا ما محیط حرفه ای تئاتری مان در تهران تنها به تئاتر شهر و چند سالن اقماری آن خلاصه می شود و ثانیا اینکه وزارت ارشاد به عنوان یکی از مهم ترین نهاد های حامی تئاتر و هنر، بودجه ی کم و مختصری را به این امر اختصاص میدهد. علاوه بر این مرکز هنرهای نمایشی، نهادی است مربوط به کل کشور، یعنی فعالیت هایش باید در سطح ایران انجام پذیرد در صورتی که تنها به زحمت میتواند بخشی از تئاتر کشور را در تهران حمایت کند. جالب اینجاست که اگر به فرض برای یک تئاتر در تهران با رقمهایی در حدود 5 تا 30 میلیون تومان قرار داد با هنرمندان بسته میشود این رقم در اطراف تهران، یعنی در شهرستان ورامین یا کرج، هیچگاه حتی در بهترین شکل خودش از یک میلیون تومان بیشتر نمی شود. مثلا وقتی در ورامین که شهر خود من است یا در کرج که دوستان من حضور دارند، یک تئاتری اجرا میشود، اگر کارگردان آن هنرمند صاحب نام آن شهر باشد که یک گروه ده تا دوازده نفری هم دارد، بطور متوسط 300 تا 400 هزار تومان برای یک تئاتر می گیرد که در طول یکی دو هفته اجرا برود و این نشان دهنده ی این است که قطعا درصد ناچیزی از بودجه ی مصوب دولت به حوزه ی هنر اختصاص دارد که هنرمندان ما در کنار پایتخت ـ دیگر حالا خودتان حساب شهر های دور تر را بکنید ـ با این شرایط فعالیت تئاتری می کنند.
در حوزه ی سینما که اساسا همه ی فعالیت ها منحصر به تهران است، حد اقل قرار داد ها و مسائل دیگر در تهران می گذرد حالا ممکن است لوکیشن ها متفاوت باشد. در سایر حوزه ها هم تا آنجا که من اطلاع دارم وضعیت بهتری ندارند و به قول معروف بودجه ای که به حوزه ی فرهنگ و هنر اختصاص می یابد بخور و نمیر است. حالا اینکه رقم دقیقش چقدر است را بهتر است خود شما پیدا کرده و یادداشت کنید.
مرکز هم اندیشی: بنابر این از صحبت های شما نتیجه می گیریم که برای اصلاح الگوی مصرف در این زمینه باید رقم اصلاح شود و به ارقام بالاتری سوق پیدا کند؟
نکته ی مهمی را عنوان کردید. چون معمولا وقتی بحث اصلاح الگوی مصرف است همه گمان می کنند باید یک چیزی کم شود اما صحیح این است که باید تعادل ایجاد شود؛ یعنی اگر در جاهایی ظلم و اجحافی به هنرمندان صورت گرفته است قاعدتا باید اصلاح بشود.
مرکز هم اندیشی: آیا فقط دولت است که باید در حوزه ی فرهنگ و هنر هزینه کند یا اینکه بخش خصوصی هم می تواند هزینه کند؟و اگر بخش خصوص می تواند بنظر شما راهکار ارائه ی بودجه توسط این بخش چگونه است؟
حوزه ی فرهنگ و هنر حساسیت های خاص خودش را دارد. این که بخش خصوصی سرمایه گذاری چندانی در زمینه ی فرهنگ و هنر صورت نمی دهد دلایل خاصی دارد؛ از یک طرف دولت می خواهد نظارت داشته باشد و حق هم دارد. نمایش،سینما و کتاب، اینها محصولاتی هستند که قرار است فرهنگ ما را ارتقا ببخشند و از دید دولت هر چیزی نباید اشاعه پیدا کند؛ از طرفی هم، بخش خصوصی مایل است که سود آوری داشته باشد. طبیعتاً بخش خصوصی به افراد به چشم مشتری نگاه می کند و در یک بازه ی زمانی انتظار سود دهی دارد. خب دو دلیل دارد که فردی در این زمینه سرمایه گذاری می کند، 1 ) اینکه او سرمایه داری است که به هنر علاقه دارد و 2 ) اینکه او انتظار سود دهی دارد اما کمتر از چیز های دیگر؛ این آدم می گوید که خب اگر من بخواهم مشتری خاص خودم را داشته باشم باید چیزی را عرضه کنم که جذابیت های خاص خودش را داشته باشد و با این هدف ممکن است یک بخشی از خط و خطوط و مسائلی که از جانب دولت مطرح می شود را نتوانم رعایت کنم، بنابر این او هم علاقه زیادی برای سرمایه گذاری در این بخش نشان نمیدهد؛ شاید برای اینکه نیاز های مردم را طوری می بیند که الزاما کمی با دید دولت متفاوت است. این عدم تمایل دو طرف به سرمایه گذاری بخش خصوصی باعث پا نگرفتن بخش خصوصی شده است. البته در حیطه هایی مانند سینما و موسیقی بخش خصوصی تا حدودی وارد شده، مثلا در سینما ما تهیه کننده داریم اما در تئاتر نداریم. تهیه کننده کسی است که سرمایه ای را فراهم می کند و از کارگردان گرفته تا بازیگران سینما، با همه ی اینها قرار داد می بندد و کاری را از آنها می خواهد. در این میان دیگر آنها (یعنی کارگردان و بازیگران و ...) توجهی به سود و زیان فیلم ندارند و کارشان را انجام می دهند. (البته با این وجود هم در همین حوزه ی سینما اتفاقاتی می افتد که بعضا فیلمها اجازه ی اکران پیدا نمی کند و این هم مشکلی است به جهت ضعف نظارتی دولت.)
اما در یک جواب کلی به سوال شما بنظر می رسد که اینجا باید اعتمادی صورت پذیرد. یا حداقل در یک مدتی، عدهای را که به هر حال به آب و خاک و فرهنگ این مملکت احترام می گذراند اجازه ی فعالیت داده شود. مثلا من به عنوان نمونه فیلم "اخراجیها" را مثال می زنم، اخراجی ها یک حرکت جسورانه ای در حوزه ی سینما بود، من درباره ی ویژگی های فنی و هنری این فیلم صحبت نمی کنم ولی به هر حال این فیلم بسیار پر فروش شد. پس ما می توانیم هنرمندان اینچنینی را داشته باشیم و حمایت بکنیم؛ من فکر می کنم اینجا دو طرف باید با هم دیگر تعامل داشته باشند. دولت باید اعتماد بکند و اجازه ی بروز تفکرات و خلاقیت های بهتر و بیشتری را بدهد و طرف سازنده و تولید کننده و هنرمند هم حساسیت ها ی اجتماعی را بهتر درک کند. در غیر این صورت بخش خصوصی ما شکل نمی گیرد. البته این اشکالات در سینما است که باز اندکی رونق دارد. در تئاتر مشکلات خیلی بیشتر و پیچیده تر است، به جهت اینکه تئاتر هنری است که هر شب هنرمند در عین تکرار شبهای پیش، میتواند ایده ی جالب و نکته ی تازه داشته باشد و تحلیل تازهای برای مخاطب خودش داشته باشد.
مرکز هم اندیشی: در مورد نقش نظارتی دولت که فرمودید، اگر دولت در مرحله ی تصویب فیلم نامه مشخص می کرد که ایا این فیلم امکان اکران دارد یا خیر،شاید دیگر این مشکل پیش نمی آمد که مثلا یک سری هزینه های میلیاردی برای ساخت فیلم صورت بگیرد و در نهایت اجازه ی اکران داده نشود؛ شما کلا نحوه ی نظارت دولت را چطور می بینید؟ آیا با این شیوه موافق هستید یا خیر؟
لازم است اینجا اشاره بکنم که بلوغ فکری و اجتماعی مردم ما توسط همین برخوردها است که رشد پیدا می کند. بنده فکر می کنم الان جامعه ی ما بی هیچ تعارفی رشد بسیاری کرده است و این نسل به نسل و در یک قیاس ساده مشخص می گردد و با توجه به این رشد باید تعریف نظارت در دولت هم تعریف جدیدی داشته باشد. در واقع نظارت باید همراه رشد فرهنگی باشد. دستور العمل کم کم دارد رخت بر می بندد. البته من در زمینه ی سینما چندان اشرافی ندارم ولی در تئاتر خود من معمولا جزو بازخوان ها هستم. متن به دست من میرسد و من می خوانم و به لحاظ فنی و کیفی عرض یابی می کنم و پاسخ می دهم. اما یکباره می بینیم که در نمایشی که تولید شده است خیلی از مسایل متن تغییر پیدا کرده است و این اصلا خصلت هنر است. مثلا فیلم نامه اگر قرار بود تمام فیلم باشد خوب همان را به مخاطب ارائه می دادیم! وقتی فیلم نامه تبدیل به فیلم می شود یعنی اندیشه ای از جانب فیلمساز به آن اضافه شده است. قطعا نمایش و فیلم تولید شده با نمایش نامه و فیلم نامه متفاوت است. بنابر این به نظرم این نوع نظارت سنتی مشکل دارد. نظارت باید به یک نظارت فرهیخته ای تبدیل بشود که حتی مخاطب محوری هم در آن مدنظر قرار بگیرد. کما اینکه الان در بعضی کشورها طبقه بندی های مرسومی برای آثار وجود دارد و مردم هم به آن طبقه بندی ها احترام می گذارند. به عنوان مثال در فیلم های هالیوودی چندین نوع درجه وجود دارد که فیلمها را بر اساس آن طبقه بندی می کنند، پس آنجا هم نظارت وجود دارد و این طور نیست که بگوییم آمریکا به اصطلاح از هفت دولت آزاد است، نه، آنجا هم نظارت هست اما آنجا روی مخاطب نظارت وجود دارد. مخاطب اگر دولت بگوید این فیلم با این تعریف مثلا می خواهد اکران بشود، حساس نمی شود که حتماً برود تماشایش کند. اما اینجا اینطور نیست! در ایران وقتی تعریفی برای یک فیلمی ارائه می دهیم و یک محدودیتی اعمال می کنیم (به عنوان مثال این چیزی که جدیدا ً مد شده است که اول فیلمی می نویسند تماشای این فیلم برای افراد زیر 18 سال توصیه نمی شود یا فیلمی که در جشنواره اکران می شود ولی اکران عمومی پیدا نمیکند) بیشتر مردم تحریک می شوند که اتفاقا بروند و هرطور شده سی دی فیلم را از جایی گیر بیاورند و ببینند. اصلا برای چی ممنوع می کنیم؟ به قول شما نظارت باید طوری شود که هیچگاه به ممنوعیت نرسد. من مطمئن هستم که در حال حاضر خانواده ها هر فیلمی را برای تماشا انتخاب نمی کنند. پس نظارت باید یک نظارت تازه با یک تعریف تازه باشد و همراه با ارتقای سطح فکری مردم باشد.
مرکز هم اندیشی: یعنی به سمت خود مردم برگردد و این مردم باشند که نقش نظارتی دولت را بر عهده بگیرند؟
بله، یعنی باید کاری بکنیم که مخاطبان ما تصمیم بگیرند که چگونه فیلم ببینند و چه فیلمی را برای تماشا انتخاب کنند همانطور که در خرید کتاب یا انتخاب مدرسه و ... عمل می کنند.
مرکز هم اندیشی: چه نهادها و چه ارگانهایی از دولت هستند که در حال حاضر در حوزه ی فرهنگ و هنر سرمایه گذاری می کنند؟ و آیا اینها با هم هماهنگی دارند؟
خیر. متاسفانه عموم اوقات کارها موازی میشود و به جای اینکه مثلا یک بودجه ی مناسبی در اختیار نهادی برای تقویت هنر خاصی قرار گیرد، بودجه ها تقسیم می شود. البته نمی توانیم که نهاد های موازی را کاملا رد بکنیم اما باید این نهاد ها تعریف مشخصی داشته باشند. مثالی مطرح می کنم در حوزه ی تئاتر که تخصص خودم است: ما مرکز هنر های نمایشی را به عنوان اصلی ترین بخش سرمایه گذاری و نظارتی داریم، حوزه ی هنری سازمان تبلیغات یک بخش تئاتری دارد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یک بخش تئاتری دارد، بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس یک بخش تئاتری دارد و چند نهاد این چنینی دیگر. ما به عنوان مثال می پذیریم بودجه ای که کانون پرورش فکری دارد برای کارش کافی نیست با وجود اینکه اتفاقا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از نهاد هایی است که کار تعریف شده ای دارد، با این وجود باید طوری برنامه ریزی بشود که هر کاری که در حیطه ی کودک انجام می گیرد برود و آنجا متمرکز شود و اگر در حال حاضر بودجه n هست بشود n بتوان10؛ و تمام فعالیت های تئاتری کودکان متمایل به آنجا بشود. بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس فعالیت های تئاتر دفاع مقدس را دارد و باز بودجه ی آن هم باید در مسایل لازم افزایش یابد. و حوزه ی هنری هم داعیه ی نوعی از تئاتر را دارد که در آن ارزش های اسلامی و فرهنگ دینی ما قرار است تقویت شود. مرکز هنر های نمایشی هم که قرار است از کلیت تئاتر ما به عنوان اجزای تئاتر حرفه ای حمایت بکند. به نظرم ما باید حوزه های تخصصی فرهنگی و هنری را داشته باشیم و در آن حوزه ها سرمایه های خاصی را صرف کنیم و بقول شما اصلاح الگوی مصرفمان برود به سمتی که از تعدد حرکات موازی در جاهای مختلف کاسته شود و آن قسمت هایی که کار های تخصصی انجام می دهند، تقویت شود.
مرکز هم اندیشی: شما جشنواره های مختلفی را که نهادهای مختلف برگزار می کنند چقدر مفید می دانید؟ البته در همین حوزه ی تئاتر که تخصص دارید.
سالها است این بحث تکراری در تئاتر وجود دارد که "جشنواره برای چیست؟" تعریف درست جشنواره که در یونان باستان هم بوده، این است که جشنواره آوردگاه یا محلی است برای ارائه ی بهترین فعالیت هایی که در حیطه های مختلف انجام می پذیرد.
ما کارها و فعالیت های خودمان را در شهرهای مختلف انجام می دهیم و یک جشنواره ی استانی به این معنا است که بهترین های تئاتر این شهر ها با یکدیگر مقایسه شوند و به مرحله ی استانی و منطقه ای و کشوری برسند به نام جشنواره ی تئاتر فجر. ولی الان سالهاست کار ما این شده است که برای جشنواره ها تئاتر تولید کنیم. این درست بر عکس تعریفی است که ما از جشنواره داریم و نکته ی بد قضیه این جا است که سالهاست دارد این کار انجام می شود و انگار چاره ای هم نیست زیرا تئاتری وجود ندارد که در جشنواره نشان بدهیم و ما در این جا مجبوریم که تئاتر تولید کنیم برای جشنواره. در حالیکه هر جشنواره و همایشی در دنیا مدیرش با چند دستیار، در کارهای تولیدی مملکتشان می گردند و آنهایی را که با حیطه ی تعریف جشنواره شان همخوانی دارند را انتخاب می کنند و جشنواره را برگزار می کنند. اما در اینجا من باید در مقام دبیر جشنواره بودجه ای را بگیرم و به شهرستان ها فراخوان بدهم و کارشناسی را تشویق کنم که تعدادی از گروه ها را برای این کار آماده کند و بعد تازه بروم و بررسی به عمل بیاورم و از 100 کار انجام شده 90 تا را رد کنم و افسردگی و نا امیدی ایجاد کنم که 10 تا کار در بیاید برای جشنواره ی من. این کار را واقعا هیچ عقل سلیمی انجام نمی دهد؛ سوال اینجاست که چرا با این مشکلات باز هم من قبول می کنم که دبیر بشوم و یا در جشنواره شرکت بکنم؟ برای اینکه همین دانشجویانی که دارند درس می خوانند و به امیدی وارد هنر می شوند، احساس بودن بکنند.
متاسفانه اینطور باید پاسخ سوال شما را داد که جشنواره حداقل این فایده را دارد که نشان می دهد تئاتر ما وجود دارد. دقت هم که بکنید 90 % حاضران جشنواره دانش آموختگان تئاتر هستند. یعنی آنهایی که بعد از فارغ التحصیلی باید کار تئاتر بکنند و متاسفانه تنها جای کار کردن برای آنها همین جشنواره ها است، چرا این چنین است چون ما فقط تئاتر شهر را داریم و آن هم برای بزرگان این رشته است.
مرکز هم اندیشی: هرچند به طور ضمنی اشاره کردید اما در کل بنظر شما چه راه کارهایی هست که این جشنواره ها با کیفیت بهتری برگزار شود و بازخورد خوبی داشته باشد؟
راهکارهای زیادی وجود دارد اما راهکاری که دغدغه ی سالیان من بوده و در پایان نامه ی دکترای خودم هم نمود پیدا کرده این است که تئاتر باید ابتدا مشتریان و متقاضیان خودش را بطور واقعی پیدا کند. تئاتر باید طلبکار خاص خود را بیابد. البته طلبکار برای دیدن و تماشای تئاتر. مثلا ما طلبکار برای سینما تا حدودی داریم، طلبکار برای موسیقی و کتاب داریم ولی اگر تئاتر را تعطیل کنند ـ البته شاید بنظر بدبینانه بیاید ـ هیچ مشکلی پیش نمی آید، چرا؟ برای اینکه تئاتر نهادینه نشده است. چطور باید این اتفاق بیافتد؟ باید از دوران مدرسه یا حتی از مهد کودک شروع کنیم. ما اگر در مهد های کودک تئاتر را رواج بدهیم آن وقت بیشتر از موسیقی و سینما کاربرد دارد. برای اینکه اگر درسی را بوسیله ی نمایش آموزش بدهیم ماندگاری ذهنی بیشتری خواهد داشت. در صورتی که تئاتر در دو وجه هنری و آموزشی خودش وارد حیطه ی مدارس ما شود ما دو دسته آدم خواهیم داشت: عده ی کمتری که از همان کودکی وارد تولید تئاتر می شوند و عده ی دیگری هم که تماشاگر تئاتر می شوند و وقتی بزرگ می شوند طلبکار تئاتر می گردند. این یک نکته، نکته ی دیگر هم اینکه مسئولان باید تعریف درست تئاتر را خودشان بپذیرند و در خودشان حل بکنند. یعنی قبول کنند که تئاتر نه تنها هیچ مغایرتی با تعلیم و تربیت ندارد بلکه اگر درست استفاده شود کمک شایانی به ارتقای فرهنگ عمومی هر استان و شهری می کند. تا دلتان بخواهد ما تئاتر آیینی و تربیتی داریم. ما کمی تغییر نگرش در مسئولان را نیاز داریم، جالب است بدانید که ما متاسفانه در سطح رئیسان دانشگاه ها کسانی را داریم که دید خوش و مثبتی نسبت به تئاتر ندارند! گاهی اوقات باید به آنها حق داد چون بعضا فعالیت هایی که در دانشگاه ها صورت می گیرد ممکن است سویه های تخریبی داشته باشد، کما اینکه در قبل بوده و اینان از همین ترسیده اند و پیش خود فکر می کنند: سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند. یعنی وقتی می شود یک فیلم یا موسیقی را پخش کرد که تبعات کمتری دارد، چرا باید تئاتری را بگذاریم که هر شب تن و بدنمان بلرزد! در حالیکه اگر تغییر نگرش ایجاد بشود و کار به دست کاردان سپرده شود، تئاتر می تواند در دانشگاههای ما شور و حال عجیب و مثبتی پیدا کند.
مرکز هم اندیشی: شما نسبت آمار فارغ التحصیلان تئاتر با بازار کار را چطور میبینید؟
فاجعه است. برای اینکه ما بجای اینکه طلبکار در زمینه ی مخاطبان بسازیم، بیشتر طلبکار متقاضی کار ساخته ایم. دانشگاه به حق می گوید که وظیفه ی من آموزش است، اما نکته این است که به نظرم ما اگر طلبکاران مردمی خودمان را با راه کارهای درست دولتی ایجاد بکنیم دانشجوی ما به راحتی می تواند کار کند. مثلا من یک ایده را همین الان مطرح می کنم؛ در همین تئاتر ساده ی کودک و نوجوان، الان ما در جامعه می بینیم که توجه به فرزندان نسبت به دوره ی قبل بسیار زیاد شده است، اگر این دانشجویان دوره هایی ببینند و از سالن های موجود و یا حتی سوله هایی که سریع ساخته می شوند برای اجرای تئاتر کودک و نوجوان استفاده کنند، مطمئن باشید بعد از مدتی آرام آرام خودگردان می شوند، یعنی بازار کار برای دانش آموختگان ایجاد می شود، بازار کاری که نیاز به بودجه ی دولتی ندارد و فقط نقش نظارتی دولت را می خواهد.
مرکز هم اندیشی: به نحوی می فرمایید که تولید تئاتر صرفا نمی تواند محدود به مرکز هنر های نمایشی باشد؟
بله. ببینید این قضیه به قول معروف پروسه ی دو دوتا چهار تاست. الان مرکز هنر های نمایشی و چند نهاد دیگر انگار از سر ناچاری است که دارند به تولید تئاتر می پردازند! (یعنی از دولت پول می گیرند که تئاتر تولید کنند و حتی اگر تماشاگری نباشد آنان باید اجرای خود را بروند چرا که پول گرفته اند.) در حالیکه اگر شما طلبکار تئاتر و تماشاگر مشتاق ایجاد بکنید، تولیدکنندگان اعم از دانشجویان و حرفه ای ها، به غیر از نگاه داشتن به دست دولت، خودشان هم سرمایه وسط می گذراند و کار می کنند و سرمایه شان هم به اصطلاح بر میگردد. آن زمان دیگر مرکز هنر های نمایشی صرفا بعنوان ناظر بر فعالیت ها عمل می کند و بنظر من بودجه هایی را هم که دولت به این نهاد اختصاص می دهد را آنان صرف ساخت سالن های تئاتر در سطح کشور می کنند.
مرکز هم اندیشی: مباحث زیادی مطرح شد و شما به طور کامل و دقیق مشکلات این حوزه را مطرح کردید و تا حدی پاسخ های لازم را هم ارائه فرمودید حال به عنوان آخرین سوال بفرمایید که مهمترین مشکل در این زمینه چیست و چه راهکاری برای رفع این مشکل وجود دارد؟
من در پاسخ به این سوال مهم ترین جواب خودم را می دهم و امیدوارم آن کسی که این جواب را می خواند فرد موثری باشد برای پیگیری این مطالبه ی بسیار مهمی که خود من هم در آن دخیل بوده ام.
سندی به نام سند توسعه ی تئاتر چند سال پیش توسط جمعی از متخصصان تئاتر در مرکز هنر های نمایشی تدوین شد که تا پشت درهای دولت رفت ولی متاسفانه برگشت خورد! دلیل آن هم سیاسی نبود؛ چرا که آخرین روز های دولت پیش از دولت نهم بود و در واقع وزیر وقت هم متاسفانه به این جلسه نرسید و وقتی هم که مسئولان بعدی آمدند آنقدر گرفتار کارهای مختلف شدند که این سند مغفول ماند و فقط چند جا از آن نام برده شد. در آن سند اشاره شده بود که چه کارهایی باید کرد تا تئاتر نهادینه شود و دارای الگوهای اجرایی خوبی شود. من توصیه ام به کسانی که این جواب من را میخوانند این است که اگر مسئولیتی دارند به این سند دقت کنند. این سند هم در مرکز هنر های نمایشی موجود است، هم در فرهنگستان هنر و هم در صدا وسیما. ما از این سندها کم داریم، در این سند مقوله ی اصلاح الگوی مصرف خود به خود اعمال شده است. متاسفانه تنها جایی که در موردش اجحاف بسیاری صورت گرفته است تئاتر است. در حالی که هم حضرت امام و هم رهبر معظم انقلاب بسیار نگاه عمیق و دلسوزانه ای نسبت به تئاتر داشته اند. آن سند بنظر من باید برگردد و نکاتش اجرا بشود. الان یکی از مشکلات تئاتر به نظر من این است که دایره ی تصمیم گیری و حد و حدود سیاست گذاری در آن خیلی تنگ و کوچک است. یعنی حتی می توان گفت از حد معاونت هنری هم بالاتر نمی رود و در حد وزارت معمولا دیگر قضیه اش بسته می شود. آن سند باید بیاید و وارد هیئت دولت و سپس مجلس شود و اگر این سند تصویب شود و اجرا شود، به شما ثابت خواهد شد که چقدر در ارتقای فرهنگ عمومی جامعه موثر است. من یک مثال کوچک در مورد کاربرد بسیار موثر نمایش در اینجا می آورم که خیلی از علما و روحانیون ما هم این را می دانند؛ هنگامی که یک پیر مردی به اشتباه وضو می گیرد و امام حسن و امام حسین این را میبینند، در یک برخورد آگاهانه و با در نظر گرفتن مسائل متعددی مثل سن و سال آن پیر مرد و...، تصمیم می گیرند نمایشی را با هم ترتیب دهند و به این طریق به او نشان دهند که وضویش اشتباه است.
خود من در دوران مدرسه آن درس کظم غیض مالک اشتر در کتاب دینی را بصورت نمایش در کلاس اجرا کردم و از بین تمام آن دروس تنها آن را هنوز به خاطر دارم و مطمئن هم هستم که تماشاگران من هم آن را هنوز بخاطر دارند.
با این اوصاف در مورد تئاتر و کلّاً هنر، سعه ی صدر بیشتری از مسئولین نیاز است. امید دارم که روزی مشکلاتی را که در بالا مطرح کردم نداشته باشیم.
علی رضا اقتصاد هستم.متولد سال 1345 هجری شمسی دبیر آموزش و پرورش استان اصفهان با بیش از 29 سال سابقه ی خدمت در زمینه ی آموزش هنر مدارس ابتدایی،راهنمایی،متوسطه و دانشکده ها.