زندگی خوشنویسان {1)
  استاد کلهر یا میرزا محمدرضا کلهر
 
میرزا محمدرضا کلهر در یکی از روزهای تابستانی سال 1245 (ه. ق) در کرمانشاه متولد شد.پدرش محمد رحیم بیگ سردسته سواره رو فوج کلهر بود . ایل کلهر که شهرتش را از سوار کاری و شمشیر زنی بدست آورده ، تمام جوانانش را به آموختن سوارکاری و شمشیر زنی وادار می ساخت و محمد رضا نیز از این قاعده مستثنی نبود. برادر بزرگش – نوروز علی – سوار کار و شمشیر زن ماهری بود . هنگامی که محمد رضا سنین کودکی را پشت سر گذاشت ، نوروز علی به امر پدر ، این فنون را به محمد رضا آموزش داد .
او گاهی از بی توجهی محمد رضا گله می کرد. محمد رضا روحیه خود را با این فن سازگار نمی دید ، چون آنقدر که از تماشای یک لاله ی وحشی لذت می برد ، از سوار کاری و شمشیر زنی چیزی دستگیرش نمی شد.بعد از درگیری که بین ایل کلهر و دیگر قبایل ایجاد شد ، محمد بیش از پیش خود را با جنگ و گریز بیگانه می یافت ، چون به خلوت ، انزوا ، صلح و آشتی تمایل داشت. او بعد از اتمام این درگیری ، مصمم شد ، شمشیر و اسب را با وجود مهارتی که کسب کرده بود ، برای همیشه رها کند . تصمیم گرفت خواندن و نوشتن را از پسر عمویش که خط خوشی داشت ، بیاموزد. در همین روزها ، به قلم باریک نی و خط خوش پسر عمو ، دلبستگی پیدا کرد. گویی از پیچ و تاب خط به آرامش قلبی می رسید. آنقدر از روی خط پسر عمویش نوشت تا یقین کرد مثل او نوشته است. "شاید هم بهتر" اما افسوس که در میان ایل ، استاد خوشنویسی نبود ، تا بتواند نزد او خطش را به سرانجام برساند . سرانجام تصمیم گرفت برای نیل به مقصودش به تهران عزیمت کند. این مسئله را با پدر بازگو کرد ، رضایت پدر او را خشنود ساخت و با اعتماد به نفس بیشتری راهی "دارالسلطنه" – پایتخت شد.محمد رضا در تهران ، شاگرد مکتب میرزا محمد خوانساری شد. میرزا ، خط نستعلیق را به استادی و مهارت تمام می نوشت ، و دارای شهرت بسیار در این خط بود. محمد هر روز صبح کنار اسباب کتابت استاد خود می نشست و هنگام نوشتن استاد ، تمام حواسش را به قلم و حرکت دست او معطوف می کرد. وقتی استاد می نوشت ، در خیالش بال هایی ناپیدا او را به سمت لذتی درک ناشدنی پرواز می داد.محمد ، هر روز مشق هایش را به استاد می داد ، استاد آنها را تصحیح می کرد. زیر بعضی از کلمات ، کلمه را دوباره می نوشت ، ضعف های کار را توضیح می داد و عقیده داشت : «خطش وحشی است و باید رامش کند ، بدون قاعده و قانون نوشته ، باید به خط استاد نگاه کرده و جزئیات رادقیق اجرا کند ، نه کم و نه زیاد.»
سه سال از شاگردی محمد رضا گذشت ، به قول استاد ، خطش رام شد و شکل و شمایلی پیدا کرد. او بدون ذره ای تردید ، هر روز ساعت ها مشق می کرد ، هم مشق نظری (سیر در خط استاد) و هم مشق قلمی (بر روی کاغذ قلم می زد و به سطر نویسی و سیاه مشق می پرداخت) روزها با قلم کتابت ، مشق خفی و ریز و شب ها با قلم درشت ، مشق جلی می کرد.گذر زمان محمد رضا را از خوشنویس ناشی و تازه کار چند سال پیش که حروف و کلمات را با ذوق و سلیقه شخصی می نوشت (بدون رعایت تناسبات و نسبت های خط )، به شاگردی در پایه استاد تبدیل کرد. آخرین مشقی که به استاد نشان داد ، مورد تمجید او قرار گرفت و به او گفت : از این به بعد جستجو کن و از آثار استادان قدیم ، نکته هایی تازه بیرون بکش و در نهایت خطی بپرور ، که بدون امضا معلوم شود خط توست.
از آن به بعد از هر کس که در خوشنویسی سر رشته ای داشت ، سراغ مرقعات ( مجموعه ای از آثار خط یا نقاشی که به شیوه ای هنرمندانه کنار هم قرار گیرد ) استادان گذشته را می گرفت. با این که خرید اغلب مرقعات و قطعات برای او ناممکن بود ، اما تا جایی که دخلش اجازه می داد ، آنها را خریداری می کرد و بقیه را از دیگران به امانت می گرفت ، تا از روی آنها مشق کند. محمد رضا از آثار استادان در گذشته ، بیشتر از همه به خط میرعماد الحسنی علاقه داشت و مناسب ترین خط را ، خط میرعماد می دانست. او هنگامی که شنید روی سر در یکی از حمام های قزوین ، کتیبه ای به خط میرعماد وجود دارد ، به قزوین رفت .محمد رضا کلهر در سال 1264 (ه. ق) پیغامی از طرف دربار دریافت کرد که برای تعلیم خط به ناصرالدین شاه راهی دربار شود. در مجلسی که برای معرفی او به شاه ترتیب دادند ، امیر کبیر صدر اعظم و چند نفر دیگر حضور داشتند. امیر به گرمی از "کلهر" استقبال کرد و قرار شد هر هفته در دو جلسه به شاه تعلیم خط بدهد. شاه به خوشنویسی علاقه داشت ، اما با تنبلی مشق می کرد. گاهی وقتها که میرزا برای تعلیم می رفت ، شاه به بهانه ای واهی از گرفتن سرمشق امتناع می ورزید.در همین روزها نوروز علی هم به تهران احضار شد تا در دربار ، به عنوان میرشکار سلطنتی خدمت کند. چند صباحی که گذشت ، محمدرضا به اصرار برادر راهی ایل و دیار شد. دختری که مادرش برای او نامزد کرده بود ، مورد پسند او نیز واقع شد و ازدواج سرگرفت.بعد از ازدواج ، ناصر الدین شاه به او پیشنهاد کرد ، به دارالطباعه (به ریاست محمد حسن خان ) برود و حقوق بگیر دائم آنجا شود. اما کار در دربار با روحیه محمد رضا سازگاری نداشت ، با اینکه روزگار به سختی می گذرانید ، اما خم به ابرو نمی آورد و زیر بار منت نمی رفت.
پس از چندی به منظور تعلیم خط به دو پسر قوام الدوله ( از منشیان میرزا آقاخان نوری صدر اعظم ناصر الدین شاه ) به منزل او رفت. برایش حجره خصوصی ترتیب دادند. حقوق خوبی هم دریافت کرد. در آنجا به عادت همیشه تا دیر وقت در پرتو نور چراغ های گرد سوز ، در همان حجره مشق می کرد. یک شب از خستگی قلم در دست ، سرصفحه مشق به خواب رفت. بعد از لحظاتی بیدار شد و مشق کردن را ادامه داد. او متوجه شد که ضرباتی به شیشه پنجره می خورد. با دقت بیشتر توانست شبح صورت قوام الدوله را پشت پنجره ببیند که به او نگاه می کند. قوام به او گفت : کاشکی من هم صاحب چنین خط زیبایی بودم ! محمد رضا گفت: از عدالت خدا دور است که این همه مال و منال و خدم و حشم به تو داده ، خط مرا هم به تو بدهد. سگرمه های قوام در هم کشیده شد و بدون اینکه چیزی بگوید رفت. فردای آن روز محمد رضا اسبابش را جمع کرد تا آنجا را ترک کند.
کلهر در سال 1300 به رغم نفرتی که از همراهی با شاه داشت ، وقتی از اعتماد السلطنه شنید که سفر مشهد مقدس در پیش است ، به شوق زیارت حرم امام رضا علیه‌السلام همراهی با کاروان شاه را قبول کرد. طی سفر، اعتمادالسلطنه روزنامه ای به چاپ رساند که میرزا کتابت متن آن را به عهده داشت. به تدبیر اعتمادالسلطنه، تمام وسایل چاپ سنگی همراه کاروان بود و هر چند روز یک بار، متن سفر نامه و گزارش های روزانه، نوشته شده و در شش یا هفت صفحه ، به شیوه چاپ سنگی منتشر می شد. روزنامه ، قطعی به اندازه یک ورق داشت و شماره اولش ، در روز یکشنبه یازدهم شعبان 1300 (ه.ق) در دماوند و شماره دوازدهم آن در روز یکشنبه دوازدهم ذی الحجه در خاتون آباد ، پنج فرسنگی تهران ، منتشر شد.به سبب قحطی که سراسر تهران را فرا گرفته بود ، کلهرهم به دلیل گرسنگی های دراز مدت ، لاغر و تکیده شد. دائم چرت می زد. صداها را به سختی می شنید. نفس هایش به سختی بالا می آمد ، اما کم کم کند شد ، قلبش از تپش باز ایستاد و چشم هایش به افقی دور خیره ماند.در روزگار نامردمی ها، شیخ هادی نجم آبادی با تعدادی از یاران با وفا ، بر جنازه میرزا محمد رضا کلهر نماز خواندند و او را در قبرستان محله حسن آباد ، به خاک سپردند.
از میرزا محمد رضا کلهر ، دو دسته آثار باقی مانده است
الف) آثار چاپ سنگی عبارتند از : مخزن الانشاء ، قسمتی از دیوان فروغی بسطامی ، قسمتی از ریحانه الادب ذکاء الملک فروغی ، قسمتی از دیوان قاآنی ، منتخب السلطان سعدی و حافظ ، مناجات خواجه عبدالله انصاری ، رساله غدیریه ، فیض الدموع ، نصایح الملوک، قسمتی از سفرنامه کربلای ناصر الدین شاه ، روزنامه اردوی همایون و قسمتی از روزنامه شرف.
ب ) آثار دست نویس آن استاد عبارتند از : مخزن الانشاء ، فیض الدموع ، گاهنامه ها و تقویم ها ، خواص السور (در حاشیه و متن قرآن مجید) ، سیاه مشق ها ، فرامین ، مناشیر و عریضه های گوناگون
  ابراهیم بوذري
 
ابراهيم بوذرى فرزند على‌‌اصغر طالقانى در سال ۱۲۷۵ ش در طالقان ديده به جهان گشود.وى از محضر محمد عماد طاهرى و مرحوم عماد سيفى بهره برد و خط ثلث را از مرحوم اميرالکتاب و نسخ را در مکتب مرحوم على عبدالرسولى آموخت. آثار فراوانى از بوذرى در زمينه کتابت به‌يادگار گذاشته است.
از تالیفات او «تعزیه در ایران و دومجلس آن» است که در سال۱۳۵۴ چاپ شد و در زمینه موسیقی سلسله نوارهایی از اجراهای خصوصی همراه ساز و آواز اساتید مختلف دارد که در دسترس عموم نیست. آثار خوشنویسی او فراوان است. به عنوان نمونه مخمس صفی علیشاه، کتیبه‌های آرامگاه سعدی و دروازه قرآن شیراز، کلام چند تصنیف از امیرجاهد (چاپ در جلد اول دیوان امیرجاهد)، کتابت بسیاری از کتاب‌های ادبی و آثار بسیار دیگری از او به‌یادگار مانده است.
  یاقوت مستعصمی ملقب به قبلة‌الکتاب
 
جمال‌الدين ياقوت ملقب به قبلة‌الکتاب، مردى اديب، فاضل و شاعر بوده است. یاقوت مستعصمی از تربيت يافتگان المستعصم بالله آخرين خليفهٔ عباسى بود، به همين دليل خود را مستعصمى مى‌ناميد و به همين نام آثارش را رقم مى‌زد. وى اقلام اسلامى را قاعده‌مند کرد. چنانچه نقل شده وى سيصد و شصت و چهار قرآن نوشته است.
وفات وى در سال ۶۹۸ رخ داده است. شاگردانش که به استادان سبعه معروفند عبارتند از: مولانا ارغنون، مولانا عبدالله صيرفي، مولانا ارغون، مولانا عبدالله صيرفي، مولانا يحيى صوفي، مولانا مبارک شاه سيوفي، مبارک شاه قطب، مولانا احمد سهروردي.ياقوت مستعصمي و هنر خوشنويسيدكتر بديع الله دبيري نژاد استاديار دانشگاه اصفهانهنر خوشنويسي يكي از هنرهاي برجسته ي ايراني است كه در گذشته با پيدايش و كوشش هنرمندان خوشنويس همواره راه پيشرفت و تكامل را پيموده است. بررسيها و پژوهشهاي تازه نشان ميدهد كه در عصر تكنيك فضا نه تنها هنر خوشنويسي پيشرفتي نكرده،بلكه دچار گونه يي واگشت و پس افتادگي گرديده است و ديگر مردم آنطور كه بايد دوستار فراگرفتن خوشنويسي و خواستار زيباييهاي اين هنر نميباشند و يا دست كم روي كار آمدن افزار و ماشينهاي جديد نگارش توجه باين هنر را از ميان برداشته است. هنر خوشنويسي و حس خط از ديرباز مورد توجه بود و كار كسانيكه در خوشنويسي كوششي بكار نميبردند مورد نكوهش واقع ميشد،چنانكه نورالدين عبدالرحمن جامي ضمن سفارش خوب و خوش نوشتن بناپسندي كار بد خطاطان نيز اشاره كرده و گويد:حرفي كه بخط بد نويسيدر وي همه عيب خودنويسيدر خوبي خط اگر نكوشياز بهر خدا نه تيز هوشياهميت خط خوش باندازه يي بود كه آنرا نصف علم ميدانستند و ميگفتند «الخط نصف العلم». توجه و عنايت بزرگان و دانشمندان روزگار گذشته بخط فراوان بود و درباره ي آن سخنها گفته و چيزها نوشته اند. از جمله شاعر معروف اصفهاني صائب شيرين سخن ديدن خط خوش را بهتر و بالاتر از خوانندگان گفتارهاي سودمند ميداند كه آن خط خوش گويا و نمايانگر آنهاست.چشم در صنع الهي بازكن لب را ببندبهتر از خواندن بود ديدن خط استادراشاعر ديگري گويد:خط خوب اي برادر دلپذير استچو روح اندر تن برنا و پير استاگر منعم بود آرايش اوستو گر درويش او را دستگير است
با توجه باهميتي كه پيشينيان ما بخوشنويسي ميداده اند و كم مهري ناگفتني كه امروز نسبت باين هنر موجود است زود باشد كه اين هنر از جرگه هنرهاي زيباي ما رخت بربندد و بديدار نيستي رهسپار گردد و ارزه و شكستي جبران ناپذير بر پيكر زبان و مليت و ادبيات و هنرهاي ظريفه ما وارد شود. «پيشرفت1و ترقي هر ملتي با ترويج علم و هنر نسبت مستقيم دارد كه آن نيز در نوبه ي خود مربوط بگفتار و كتاب است از اينرو بايد رهبران قوم براي سوق دادن ملت براه ترقي و تعادلي توجه ي كامل بزبان و خط ايراني بنمايند. جاي بسي خوشوقتي است كه در پهنه ي سرزمين وسيع ما افرادي از گذشته تا بامروز به خوشنويسي توجهي كافي داشته اند و همواره به ترجمه‌هاي كارنامه ي خطّاطان و خوشنويسان پرداخته اند و دست به تأليفات و تصنيفات سودمند و تذكره‌هاي مفيد زده اند كه ميتوان افرادي نظير ميرزا مهديخان سنگلاخ مؤلف تذكره الخطّاطين2و دانشمند بزرگ حاجي ميرزا عبدالمحمد خان مؤدب السلطان ايراني،مدير چهره نماي مصر و تذكره ي خوشنويسان غلام محمد هفت قلمي دهلوي3و علي راهجيري مؤلف تذكره ي خوشنويسان معاصر،و ابوالقاسم رفيعي مهرآبادي مؤلف خط خطّاطان و تذكره ي خوشنويسان ميرزا هدايت الله لسان الملك سپهر و خط و خطاطان تأليف ميرزا حبيب اصفهاني و خط و سواد مجنون بن محمود رفيعي را نام برد. و همچنين توجهات استاد بزرگوار دكتر مهدي بياني كه از اجلّه ي فضلا و علما و خوشنويسان ايرانست و همواره به فراهم آوردن آثار خوشنويسان و خطاطان ايراني و اسلامي توجه داشته اند و با گردآوري نمونه‌هاي خطوط خوش كتابخانه ي سلطنتي مجموعه‌هاي سودمند به يادگار گذاشته اند در خور تحسين فراوان است. ظهور ابو علي محمد بن علي بن حسين بن مقله4در قرن چهارم هجري و شاگردان او نظير: اسماعيل بن حمّاد جوهري مؤلف صحاح اللغه،محمد بن اسماعيل بغدادي،ابواسحق ابراهيم بن هلال صابي مؤلف كتاب التّاح و شمس المعالي قابوس بن و شمگير و بالاخص برادرش ابوعبدالله حسن بن علي بن مقله و پيدايش و اختراع اقلام گوناگون در اين عصر و ظهور ابوالحسن علاءالدين علي بن هلال مشهور به ابن بوّاب ملقب به قبله الكتاب در قرن پنجم هجري و شاگردان و پيروان شيوه ي كتابت او نظير محمد بن موسي بن علي شافعي،ابوالحسن مهاربن مرزويه ديلمي شاعر،ابو يوسف محمد بن اسماعيل گلپايگاني،ابوالفضل خازن،اسعد بن ابوالمعالي كاتب مصري،محمود كاتب،تاج الدين كاتب و بسياري ديگر در ترويج هنر خوشنويسي با تأليفات و تصنيفات فراواني كه در مورد قواعد خط و شيوه ي نگارش آن و نوع قلم و خط آن فراهم آورده اند هنر خوشنويسي پيشرفتهايي كرده كه جا دارد در فرصت ديگر در پيرامون هر يك از آنان مفصلاً سخن گفته شود. با آشنايي كوتاهي كه درباره ي خوشنويسي و اهميت آن در ايران بدست آمد اينك بشرح حال و آثار برجسته ي ياقوت مستعصمي كه از بزرگان و خوشنويسان بنام است ميپردازيم: پس از ابن مقله و ابن بواب،ياقوت معروفترين خوشنويسان است كه با ظهور وي ساير خوشنويسان جلوه يي نكرده اند. جمال الدين ابوالمجد ياقوت بن عبدالله مستعصمي كه بعدها بوي لقب قبله الكتاب دادند از نوادر و نوابغ قرن هفتم است. وي مردي اديب و عالم و فاضل و شاعر بوده است و يكي ازفضلا در حقش گويد: «اول من نقل الخط الكوفي الي الطريقه العراقيه ابن مقله ثم جاء ابن بواب وزاد في تعريب الخط و ابداعه ثم جاء ياقوت المستعصمي الخطاط و ختم في الخط و اكمله و ادرج في هذا البيت جميع قوانينه». ياقوت پايه ي خط را بجايي رسانيد كه قبل از وي كسي بآن نزديك نشده بود. از اينرو او را مستعصمي گفته اند كه وي غلامي بود از بردگان المستعصم بالله سي و هفتمين و آخرين خليفه بني عباس (640-656) كه در دارالخلافه به تربيت وي پرداخته بود و بهمين وجه ياقوت خود را منتسب به «مستعصم» كرده پيوسته در رقمها خود را «مستعصمي» ياد كرده است.خليفه وقتي در وي آثار استعداد خوشنويسي و كمالات و فضايل و ملكات پسنديده ديد به پرورش او همت گماشت ابتدا نزد عبدالمؤمن صفي الدين ارموي (يا اصفهاني) و بعد نزد شيخ بن جيب،مشق خط كرده و بعضي معتقدند ابتدا در نزد زينب شهده5و ولي عجمي تعليم گرفته روا نيست زيرا كه زينب بسال 574 و ولي بسال 618 در گذشتند و در آن تاريخها ياقوت متولد نشده و يا در صورت تولد در سنين كودكي بوده است. اينكه وي را طويل العمر دانسته و گويند 180 سال زيسته سهو است و اين اشتباه از آنجا حاصل گرديده كه آثاري با رقم «ياقوت» ديده اند كه تاريخ آنها را با دوره ي زندگي ياقوت مستعصمي وفق داده و سن او را بالا برده اند در صورتيكه اين قبيل آثار از دو ياقوت6ديگر كه مقدم بر ياقوت مستعصمي بوده اند ميباشند و باين ياقوت نسبت داده اند و سن او را بهمين ميزان سنجيده اند ولي اينكه بعضي سن او را 89 سال دانسته اند صحيح بنظر ميرسد. ياقوت معاصر اباقاخان مغول بوده و در زمان حكومت وي (663-680) چهار تن از بزرگان علم و هنر شهرت بسزائي داشتند و در فنون مختلفه نظير و بديلي نداشتند. نخست حكيم افضل خواجه نصيرالدين توسي در علم و حكمت بود كه هنگام هلاكوخان در سال 651 باو ملحق گشت و در انهدام قلاع اسماعيليه و قلع خلفاي عباسي ملتزم ركاب هلاكوخان بود.دوم شمس الدين صاحب ديوان وزير جويني كه در رأي و انديشه اعجوبه ي زمان بود. سوم عبدالمؤمن موسيقي كه ظاهراً در هنر موسيقي دست داشت. و چهارم ياقوت مستعصمي خوش نويس بود كه در كتابت آثار بخط خوش شهرت جهاني يافت. ياقوت نزد مستعصم خليفه،بسيار معزز و محترم ميزيست و خليفه از تربيت و تشويق وي دقيقه يي فرو نميگذاشت ياقتو هم در زمان خود شهرت فراوان يافته بود. اتابك عطاملك علاءالدين جويني صاحب ديوان وي را مينواخت و فرزندان خود و فرزند برادر خود،شرف الدين هارون بن شمس الدين جويني را براي آموختن خط بوي سپرده بود و غالب اكابر بغداد فرزندان خود را نزد وي ميفرستادند. در مورد ياقوت حكايتي نقل كرده اند كه محمد تغلغ7شاه،پادشاه هندوستان از ياقوت خواست كه كتاب «شفاي» شيخ الرئيس ابو علي سينا را بخط خود كتابت نمايد و براي او بفرستد ياقتو اجابت كرد و كار را بپايان رسانيد و در عوض دويست هزار دينار طلا جايزه گرفت و همچنين در ايران،تركستان هندوستان و عراق عرب مشهور بود. وقتي بزرگان اين ديار براي او هدايا ميفرستادند در مقابل از ياقوت قطعات و مرقعات او را دريافت ميكردند. ياقوت در نزد خليفه مقامي رفيع و عزيز داشت وي علاوه بر حسن خط داراي استعداد و قابليت ذاتي بود و تحصيلات علميه داشت و شعر نيكو ميگفت. از اشعار اوست:
اصول و تركيب كراس و نسبهصعود و تشمير نزول و ارسال
و نيز گويد:وقدا بدعت خطا لم تنلهرات بني الفرات ولا ابن مقلهفان كانت خطوط الناس عيناًفخطي في عيون الخط مقله
همو فرمايد:اروني مرشداً في الخط مثليو من احب الكتابه في البلادفلا في الشرق ضد يضاهيو لا في الغرب من يتبع اجتهادي
در جاي ديگر گويد:ولي فرس تجري بميدان فضهتجر را ذيلا كلون الخنايسفيركبها يوم العريد ثلثهمحجله يمشي كمشي العرايس
ياقوت اول كسي است كه خط ثلث و نسخ را بدرجه ي كمال رسانيده و تا زمان وي كسي باستواري قلم و سرعت كتابت او نيامده است. گويند هر ماه دو مصحف كتابت ميكرده است. با اينكه خليفه بن حسن خط او ايمان داشت ولي هيچگاه از حسن خط ياقوت اظهاري نميكرد روزي ياقوت دو خط نوشت يكي را بنام خود و ديگري را بنام ابن بواب رقم كرد و نزد خليفه برد و پرسيد كداميك از اين دو خط بهتر است خليفه چون خط ابن بواب را دوست ميداشت گفت خطي كه برقم ابن بواب است بهتر ميباشد – ياقوت آيين ادب بجاي آورد و گفت: بي اندازه خوشحالم كه خليفه مرا سرافراز كرد و تصديق نمود كه خطم نيكوست زيرا خطي كه برقم ابن بواب است در واقع خط منست – خليفه بسيار شگفتيها نمont>
ياقوت جمال دين شه ي اهل هنردر صبح خميس سادس شهر صفر9در سبعه و ستين بد و ستمائهكز دار فنا بآخرت كرد سفرياقوت را علاوه بر خوشنويسي به تندنويسي نيز ستوده و بعضي گفته اند كه 364 قرآن را بخط وي ديده ايم10. ياقوت گذشته از زيبايي خط و خصائص گوناگون كه در حقش گفته اند زمانيكه ابن مقله بيضاوي شيرازي خط كوفي را بعراق آورد و ابن بواب آن را اعراب و اعجام نمود،ياقوت آن خط را تكميل كرده و تمام دستورهاي آنرا در يك قطعه بشرح زير گنجانيده:
صعود و تشمير نزول و ارسال11با ظهور ياقوت مستعصمي خطوط متنوع اسلامي ثابت گرديد و هم از زمان او اقلام متداول به خطوط ششگانه محمدود شد كه آنها را «اقلام سته» يا «خطوط اصول» گويند و عبارتند از ثلث،ريحان،رقاع نسخ،توقيع،محقق،چنانكه در تاريخ تكامل خطوط اسلامي مشاهده ميشود از اين زمان (زمان ياقوت) تا مدتي قريب يكقرن ذكري جز از اقلام سته نشده است. از اقلام ششگانه فوق الذكر پنج قلم را بخط ياقوت ديده اند و گمان ميرود كه ياقوت خط ثلث و ريحان را از ساير اقلام خوشتر مينوشته و خط نسخ او بمراتب از خط ثلث او فروتر است. ولي از اينجهت كه وي نخستين بار خط «نسخ جديد» را مشخص و معرفي نمود و راهنماي خوبي براي خوشنويسان خط نسخ گرديده بسيار مهم است گرچه عده يي معتقدند كه شاگردان او و كسان ديگري پيدا شدند كه بمراتب خط نسخ را از ياقوت بهتر نوشتند ولي در اقلام ثلث و ريحان كمتر كسي بپايه و مرتبه ي استاد رسيده اند. از آثار خطوط ياقوت در كتابخانه‌ها و موزه‌ها و مجموعه‌هاي خصوصي ايران و جهان موجود است و ما بذكر بعضي از آنها ميپردازيم:1- يك قرآن بخط نسخ كتابت با تاريخ 674 در كتابخانه ي سلطنتي تهران.2- يك قرآن بخط نسخ خفي (ريزه) و سرسوره‌ها بقلم ثلث با تاريخ 630 در همان كتابخانه (البته نسبت آن به ياقوت مشكوك بنظر ميرسد زيرا كه آنرا بنام خليفه المستعصم بالله رقم كرده اند و در تاريخ 630 هنوز ده سال مانده بود تا مستعصم بالله خليفه شود).3- ديوان قطبه بن اوس تميمي بقلم ثلث دودانگ جلي و نسخ،كتابت با تاريخ 652 در همان كتابخانه.4- قرآني بخط ياقوت بر سر قبر سلطان سليم است كه تاريخش سال 684 ميباشد.5- كتاب الشهاب بقلم نسخ كتابت و تاريخ 690 در همان كتابخانه.6- گلستان سعدي اندازه 220*315 ميليمتر جلد ضربي مْذهُّب منقش اندرون سوخت معرق مذهب – كاغذ بغدادي دو صفحه اول متن و حاشيه مذهب مرصع عالي – صفحه ي آخر تماماً مذهب – بعضي صفحات متن وصّالي شده و عبارت ساقط،خط متن كتاب نسخ كتابت عالي و عنوانها ثلث دودانگ جلي ممتاز با تاريخ 668 كه بعضي در انتساب آن به ياقوت ترديد دارند در كتابخانه سلطنتي. در پايان نسخه: «كتبه العبد الفقير الي الله الغني ياقوت المستعصمي في اواخر شهر رمضان المبارك من سنه ثمان و ستين و ستمائه،حامداً علي نعمه و مصلياً علي نبيه محمد و آله و سلماً كثيراً».7- قرآني بخط ياقوت با تاريخ كتابت 654 در حميديه.8- مؤلف پيدايش خط و خطاطان عبدالمحمد خان ايراني گويد«در كتابخانه ي معظمه ي حكومت مصر كه داراي يكصد وبيست و هفت هزار كتب فارسي و عربي و تركي و اروپايي است قرآني بخط ياقوت ديده ام. چنانچه در كتابخانه عامره يگانه فاضل مدقق و اديب شاعر ناءر محقق جناب نورالدين بيك مصطفي ارنائوردي كه در لغات سه گانه ي تركي و فارسي و عربي متبحر بوده نگارنده قرآني بخط ياقوت ديده ام12.9- صحيفه ي سجاديه بقلم نسخ كتابت و تاريخ 964 در كتابخانه سلطنتي تهران.10- قرآني به خط نسخ در مجموعه آثار خوشنويسان آقاي محمد علي كريم زاده در پايان نسخه «كتبه تضعيف عبادالله تعالي ياقوت المستعصمي في سنه تسع و ثمانين و ستمائه حامدالله تعالي نعمه و مصلياً علي نبيه محمد وآله».11- قرآني بخط ياقوت در جامع اياصوفيه با تاريخ كتابت 654.12- منتخب اشعار عربي بقلم نسخ و تاريخ 691 در كتابخانه ي سلطنتي تهران.13- قرآن باندازه ي 175*263 جلد روغني ممتاز كاغذ سمرقندي زرافشان متن و حاشيه جدول و كمند زرين دار- چهار صفحه ي اول متن و حاشيه مذهب – سر سوره‌ها بقلم زر تحرير يافته،بخط ثلث و خط متن،نسخ كتابت خفي ممتاز،رقم ياقوت – تاريخ 630 در پايان نسخه «وقوع الفراغ من كتابه هذا القرآن المجيد في شهر ثلاثين و ستمائه علي يدالضعيف ياقوت المستعصمي و قد كتب في هذا العالم مفيماً في المدينه المشرفه بعد ماقضيت ما فرض الله سبحانه و تعالي علي من حج بيت الله الحرام و مواظباً لكتابه هذا القرآن المجيد اطاعته لامر سيدي و مولاي السلطان الاعظم و الخاقان الاكرم مالك رقاب الامم خليفه الله المستعصم بالله . . .»14- ديوان الحادره بقلم ثلث دو دانگ جلي و نسخ كتابت با تاريخ 652 باز در همان كتابخانه.15- كافيه ابن حاجب بقلم نسخ كتابت خفي با تاريخ 690 در كتابخانه ي مجلس شوراي ملي تهران.16- قرآن بقلم ثلث و نسخ با تاريخ 680 در كتابخانة ملك تهران.17- ديوان الحادره و ديوان ابي المعجن ثقفي بقلم ريحان،ثلث،نسخ،رقاع و تاريخ 684-681 در كتابخانه اياصوفيه اسلامبول تركيه.18- قرآن بقلم نسخ ريحاني كتابت با تاريخ 676 در كتابخانه دانشگاه اسلامبول.19- سه قرآن بقلم نسخ بقلمهاي ثلث،ريحان،رقاع و توقيع با تاريخهاي 685-693 در موزه ي آثار ترك اسلامبول.20- قطعات منفرد متعدد در كتابخانه‌هاي ايران،اسلامبول و رامپور هند و مجموعه‌هاي خصوصي.21- ادعيه ي ايام هفته باندازه 185*200 جلد ميشن ترنج و نيم ترنج،منگنه ي منقش اندرون ترنج سوخت معرق – كاغذ سمرقندي حاشيه تشعيرسازي مذهب بين السطور طلا اندازي يك سر لوح مذهب مرصع عالي خط ثلث كتابت ممتاز – رقم ياقوت – تاريخ 693 پايان.«كتبها ياقوت المستعصمي في شهور سنه ثلث و تسعين و ستمأئه حامداً الله»13. . . .22- چند مرقع و قطعه بقلمهاي ثلث،ريحان،نسخ،رقاع،توقيع در كتابخانه ي سلطنتي.23- قرآن بقلم ريحان و سر سوره‌ها بقلم رقاع و ثلث با تاريخ 685 در موزه ي ايران باستان.24- قرآن بقلم ثلث كتابت خفي در بقعه مولانا جلال الدين قونيه تركيه.25- ادعيه بقلم ثلث و نسخ با تاريخ 682 كه اين نسخه بعدها بتملك مبارك شاه بن قطب شاگرد وي درآمده است در كتابخانه ي اياصوفيه ي تركيه.26- قرآن بخط نسخ كتابت سر سوره‌ها بقلم ثلث با تاريخ 687 در مجله ي سالار جنگ هندوستان. از معاريف شاگردان بلاواسطه ي ياقوت كه تالي سبك استاد در خوشنويسي بوده اند ميتوان:مولانا عبدالله ارغون،مبارك شاه بن قطب،ناصرالدين متطيب،يوسف خراساني،شيخ احمد سهروردي،يحيي صوفي،ميرحيدر گنده نويس را نام برد كه هر يك از آنان در پيشرفت و ترقي هنر خوشنويس گامهاي مؤثر و مفيد برداشته شهره ي آفاق گرديدند. يكي از شعرا در حق ياقوت گويد:
به گرد گل خط از عنبر نوشتيبساط حسن خوبان در نوشتيكسي بالاتر از ياقوت ننوشتتو از ياقوت بالاتر نوشتي
"پاورقي‌ها"1 مقدمه ي كتاب تذكره ي خوشنويسان معاصر تأليف علي راهيجري ص 6-7.2- اين كتاب مشتمل بر شرح حال خوشنويسان و مطالبي درباره ي خط است و آنرا در زمان ناصرالدين شاه قاجار نوشته است.3- نگارنده مدت يكسال و چند ماهيست تذكره ي مزبور را مورد مطالعه و مقابله با ساير تذكره‌ها قرار داده و بزودي با اضافات و اصلاحات و شرح كافي و ترجمه فارسي مقدمه ي انگليسي آن بچاپ خواهد رساند.4- سعدي در حقش گويد:
كاش بودي اين مقله در حياتتا بماليدي خطت بر مقلتين
و همو گويد:گر ابن مقله دگرباره در جهان آيدچنانكه دعوي معجز كند بسحر مبينبآب زر نتواند كشيد چون تو الفبسيم حل ننگارد بسان ثغر توسينفصاحته سحبان و خط ابن مقلهو كلمه لقمان و زهد ابن ادهماذا اجتمعت للمرو المر مفلسفليس له قدر بمقدار درهمر ك. تذكره ي خوشنويسان معاصر تأليف و نگارش علي راهجيري.
5- زينب شهده دختر احمد مفرج ابزي ابيوردي خراساني بود،و بحليه كمالات گوناگون آراسته و در فضايل و حسن خط از مردان گوي سبقت ربوده و در فصاحت لسان و حلاوت بيان مشهور و معروف بوده قطعات و مرقَّعات نيكويي نگاشت. وي استاد ياقوت بوده است. وي بسن 80 سالگي بسال 574 در گذشت.پيدايش خط و خطاطان عبدالمحمد خان ايراني.6- امين الدين ياقوت موصلي مملوك ملكشاه سلجوقي (465- 485) و مهذب ياقوت بن عبدالله رومي كه در سال 634 فوت كرده و احتمالاً برخي از قرآنها كه نسبت نگاشتن آنها را بياقوت مستعصمي ميدهند بايد بخط ياقوتهاي فوق الذكر باشد.7- طغلق.8- كمال الدين ابوالفضل عبدالرزاق بن احمد بن عمر بن ابوالمعالي محمد بن احمد بن محمد بن ابوالمعالي فضل بن عباس بن عبدالله بن معن زائده مروزي بغدادي اخباري كاتب مورخ حنبلي ابن الصابوني معروف به ابن الفوطي متولد 17 محرم 642 و متوفي در محرم 723 است.9- 667 هجري.10- در كتاب خط و خطاطان تأليف ابوالقاسم رفيعي مهرآبادي صفحه ي 79 سطر آخر چنين آورده شده است: ياقوت بيش از هزار قرآن نوشته و در كتاب پيدايش خط و خطاطان تأليف عبدالمحمد خان ايراني يكهزار ويكدانه قرآن ذكر شده است صفحه ي 172.11- اصول و تركيب كراس و نسبه: صعود و تشمير نزول و ارسال (ياقوت).12- صفحه ي 173.13- صفحه ي چهار فهرست نمونه خطوط خوش كتابخانه شاهنشاهي ايران نگارش دكتر مهدي بياني استاد دانشگاه تهران.
  ميرزا احمد نيريزى
ميرزا احمد نيريزى بزرگ‌ترين و پرکارترين نسخ‌نويس روزگار بوده است.وى خط نسخ ايرانى را در نهايت زيبايى مى‌نوشت.احمد نيريزى ابتدا از آقامحمدصادق ارجستانى و بعد از محمد ابراهيم قمى تعليم خط گرفت و از خطوط علاءالدين تبريزى مشق فراوان کرد. عمر خود را به تحريز قرآن و ادعيه صرف کرده است. آثارى که برجاى مانده قريب به ۹۹ جلد قرآن، ۷۷ صحيفه و بسيارى از ادعيه و مرقعات است. پس از مرگ جنازهٔ وى به کربلا انتقال يافت.
  میرزا غلامرضا اصفهانی
 
پدر میرزا در سال ۱۲۱۲ه‍. ق ازاصفهان به تهران آمده و به کسب قنادی مشغول شد. از آن‌جا که با وجود چند فرزند دختر، هیچ پسری نداشته، به زیارت امام رضا ع  مشرف شده و با توسل به آن حضرت خداوند در سال ۱۲۴۶ ه. ق. پسری به وی می‌دهد که به همین دلیل نام وی را غلام‌رضا نهادند.
میرزا غلام‌رضا مردی مسلمان، عارف، ادیب، دلسوخته و اهل معنی و اعتقاد بود. غلام‌رضا در ۵ سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن قران به‌تمامی شد.او در سنین پختگی و استادی هنر خود را «توفیق خداوند عزوجل» می‌داند و آنجاییکه اوصاف هنرش را شرح می‌دهد، می‌گوید که «نه از باب خودستایی است بلکه محض بروز فضل یزدانی و نفس مسیحایی است»غلام‌رضا در ۵ سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن  قران به‌تمامی شد. میرزا در خاطراتش می‌نویسد که در همان سال در رؤیایی صادقه به محضر امیرالمؤمنین علی ع   شرفیاب شده و همین واقعه سیر زندگی او را دگرگون می‌کند. میرزا در قطعه‌ای به خط شکستهٔ  خفی چنین می‌نویسد: «قریب هفت‌سال از سنین عمرم گذشته در دبستان به خواندن قرآن اشتغال داشته. شبی به خواب، بزرگواری ارشادم نمود به تقبیل آستان شاه‌اولیا در دنبالش شتافتم. در گوشهٔ آن جا حضرت شاه اولیا ارواح العالمین له الفدا توقف داشتند. چون نزدیک‌تر شدم فرمود مشقت بیاور. علی‌الفور صفحه کاغذ و دواتی به حضور مبارک تقدیم نمودم. در وسط آن صفحه لام و الف و یایی نگاشته و فرمودند از این رو بنگار. فردای آن شب در دبیرستان معلم صورت خواب را سؤال نمود. این بندهٔ حقیر ماجرا کماجرا باز گفت. دیگر حقیر را به تحصیل خط واداشت...»و این آغاز کار خوشنویسی او بود.
میرزا پس از آن نزد میر سیدعلی تهرانی (پدرمیرحسین خوشنویس مشهور) به‌تعلیم خط پرداخته تا جایی که در نه سالگی به حسن‌خط نامی می‌شود و در طول عمر نچندان بلندش آثار بسیاری را آفریده که برخی از آن‌ها در زمرهٔ آثار ملی هنری کشور ثبت شده‌اند.حاسدان و بدخواهان او را به بابی گری  متهم کردند که شفاعت یکی از اعیان یا فرزندان ناصرالدین شاه او را از خشم شاه رهانید و از مرگ نجات داد.میرزا غلامرضا که دیر همسر اختیار کرده بود در سال ۱۳۰۰ ه‍. ق هنگامی که ۵۴ ساله بود، صاحب فرزندی می‌شود که نامش را محمد رضا می‌گذارد. اما محمد رضا در سه سالگی ناگهان بیمار شده و فوت می‌کند و داغ بزرگی به جان میرزا می‌نشیند تا جایی که آرزوی مرگ می‌نماید و در جایی می‌گوید: «پس از دیدین داغ و ناکامـی او مرا مرگ خوشتر ازین زندگانی» طولی نکشید که به آرزویش رسید و در روز پنج‌شنبه چهارم ربیع‌الثانی سال ۱۳۰۴ هجری‌قمری به سرای باقی کوچ کرد.او در باغ میرزاحسین خان سپهسالار در جوار حاج میرزا صفا در و در صفاییه ابن بابویه درچشمه علی شهر ری به خاک سپرده شد.
 
 ميرزا غلام هنر و خط نستعليقتعداد قابل توجهى از قطعاتى كه به ‏خط نستعليق از ميرزا غلام‏رضا به‏ جا مانده است شباهت ظاهرى بسيارى به سياه مشق دارد.به ‏طورى‏كه در نگاه اول تميز اين قطعات از سياه مشق شايد ممكن نباشد و بعضى از صاحبنظران به دليل تعدد قطعاتى كه به اين صورت ‏از ميرزا غلام‏رضا به‏ جا مانده است،عبارت «ميرزا غلام‏رضا اصفهانى سياه مشق نويس» را در توصيف او به‌كار برده اند. (1) در روزنامه ‏خوانده ‏ام (2) و در گفتگوهاى متعدد نيز چنين نظرى را شنيده‏ ام. اين مقاله تلاشى براى شناخت فلسفه هنر ميراز غلام‏رضا با توجه واستشهاد به اين قطعات است.در اين قطعات ميرزا غلام‏رضا عباراتى با مضامين زيبا و پرمغز مانند سوره حمد يا مصراعى يا بيتى از غزل حافظ يا بيتى حكيمانه ازشاعرى ديگر را تحرير كرده است كه غالباً شروع و خاتمه‏اى شبيه به‏ هم دارند جز سوره حمد كه با بسم الله الرحمن الرحيم شروع شده‏است، اغلب با يكى از اسماء بارى تعالى شروع شده، با امضاى ميرزا، كه برحسب قطعه متفاوت است، و تاريخ نگارش آن قطعه تمام ‏ميشود. رقم ميرزا در بعضى از اين قطعات اسم كامل او به‏ اضافه «يا على مدد» و در بعضى فقط «يا على مدد» يا «يا على مددست» بدون‏ نام ميرزا غلام‏رضا است. در قطعاتى هم امضا به‌صورت «العبد المذنب الفقير الحقير غلام‏رضا غفرله» و «يا على مدد.» يا به‌صورت «هو»و در سطر زير هو، «الفقير الحقير المذنب غلام‏رضا» و بعد «يا على مددست» يا به‏ صورتى شبيه به آنچه ذكر شد مي باشد. رقم ميرزاغلام‏رضا در قطعات مختلف موضوعى جداگانه است كه به شرح ديگرى نياز دارد.در اين قطعات كلمات روي‌هم و در بعضى نه فقط روي‌هم، بلكه مكرر، بالا و پايين و حتى چپ و راست نيز نوشته شده است،به ‏طورى‏كه در تعدادى از اين قطعات براى فهميدن صورت عبارت نوشته شده و خواندن درست آن مدتى صرف وقت، دقت و توجه ‏لازم است و اين احتمال وجود دارد كه اگر خواننده با عبارت نوشته شده سابقه قبلى ذهنى نداشته باشد، خواندن آن به بررسى و پرس وجوى بيشترى نياز داشته باشد.در اين قطعات ميرزا غلام رضا از آزادى، كه فضاى دو بعدى كاغذ در اختيار او ميگذارد، براى نشان دادن احساس خود از معنى ‏كلمات و وجه ادبى، كلمي و فلسفى آن استفاده شگفت‏انگيز هنرمندانه‏اى مي‌كند. تكرار حروف نشانى از اثر معنى كلمه و اهميت اين‏ معنا نسبت به معناى تمامي عبارت است. بيشترين تكرار از كلمه‏اى، يا حرفى از كلمه‏ اى، حاكى از اهميت و تأثير معنى آن كلمه براحساس ميرزا است. مفهوم اين سخن هنگام بحث درباره چند قطعه ‏اى كه براى نمونه آورده شده است روشنتر خواهد شد. در قطعاتى هم ‏كه تكرار در كار نيست، تركيب (3) قطعه و مقام هر كلمه و طرز نوشتن آن احساس ميرزا را از معنى نشان ميدهد.در اين قطعات اثر معنى اضافه بر صورت ظاهرى آنها نقش عمده تعيين كننده در ايجاد تركيب قطعه دارد. اضافه شدن اثر معنى برشكل ظاهرى در عبارت قطعه، حروف عادى آشنا را نمادين مي‌كند، به رمز تبديل مي‌كند. استادى و مهارت به هنرمندى و هنر تبديل ‏ميشود، و هنگامي كه بيننده اثر معنى را دريافت نمايد، زيبايى خيره كننده كارهاى غلام‏رضا حيرت‏ انگيز ميشود (بر مشوران تا شوداين آب صاف/ وند رو بين ماه و اختر در طواف) (4)بدون ترديد هيچ طرز جديدى در هنر بى‏مقدمات قبلى در كار هنرمندان پيشين به وجود نمي آيد و اين موضوع هم قبل از ميرزاغلام‏رضا سابقه‏اى دارد. با توجه به علت پيدايش‏ نستعليق در ميان فارسى زبانان و ماهيت نستعليق، همچنين به‏حكم تعدادى معدود از ميان آثار به‏جا مانده از هنرمندان بزرگ ‏خوشنويس مانند ميرعلى هروى يا حسن‏خان شاملو و بعضى ديگر مي توان گفت سابقه اين مطلب به قدمت سابقه نستعليق است كه اين‏خود موضوع ديگرى است. ولى هيچ يك از استادان بزرگ در اين خلاقيت هنرمندانه با ميرزا غلام‏رضا همانند نيستند. او اين صفت ذاتى ‏نستعليق را به كمال نهايى خود رسانيده است. استادان ديگر وقتى چنين قطعاتى نوشته ‏اند يعنى روي‌هم يا روي‌هم و مكرر معمولاً اثرمعنى عبارت در تركيب قطعه ملحوظ نيست؛ يعنى غالباً سياه مشق است.در سياه مشق (5) حروف و كلمات بدون توجه به تأثير معنى آنها نوشته و تكرار ميشود. خواه جمع كلماتى كه نوشته ميشودعبارتى با معنى باشد يا فاقد معنى، تفاوت عمده‏اى در كار نيست، چون اصلاً از سياه مشق انتظار معنى در ميان نيست. قطعه حاصل ‏مشق استاد است، مثلاً شرحى كه درباره مشق استاد بزرگ ميرزا رضاى كلهر در مجله يادگار آمده است (6) «يك هفته مشق دايره مي‌كرد. درگوشه بالاى كاغذ دواير متصل به هم روى كاغذ رسم مى‏نمود. سطر اول كه تمام ميشد، سطر دوم را چنان به‏سطر اول نزديك شروع‏مي‌كرد كه فاصله ميان دو سطر ديده نميشد... بعد از يك هفته مشق دايره عكس مي‌كرد.»در سياه مشق زيبايى صرفاً ناشى از تركيب شكل حرفها و كلمات است كه با مركب روي‌هم و مكرر و كنار هم بر صفحه نقش بسته،شكل صورى قطعه را به‏ جود آورده است. البته ميرزا غلام‏رضا هم سياه مشق داشته است و تصوير دو نمونه، به نقل از كتابنماي ايران (7)در ادامه اين مقاله آورده شده است، تصوير شماره 6 و 7.به گفته خود ميرزا غلام‏رضا «بيّنه اين دعاوى و گواه اين مطاوى، نگارش صفحه مطّرا و قطعه ملحوظ دلار است» (8) از اين رو پنج ‏قطعه از قطعات ميرزا را به عنوان نمونه بر مبناى آنچه نوشته شد مي ‏سنجيم.قطعه شماره دو ـ خط نستعليق ميرزا غلام هنرقطعه اول، سوره حمد در اين قطعه ميرزا غلام‏رضا سوره مباركه حمد را به‏ همان نحوى ‏كه ملاحظه ميشود و قبلاً توضيح داده شد، نوشته است. براى ‏روشن شدن اثر معنى در اين قطعه بايد به معنى چند اسم از اسماء بارى تعالى، كه در اين سوره آمده است، توجه نمود.سوره حمد يا فاتحه اولين سوره از قرآن كريم است كه با «بسم ‏اللّه الرحمن الرحيم» شروع ميشود. قطعه نيز با همين عبارت آغاز شده ‏است. اولين آيه «الحمدللّه رب العالمين» و دومين آيه «الرحمن الرحيم» است. در بقيه آيات اين سوره، از آيه سوم تا آخر آيه هفتم ازاسماء ذات احديت ذكرى نشده است. اللّه، رحمن، رحيم و رب چهار اسم از اسماء بارى تعالى است كه در اين سوره آمده است. در قرآن‏كريم جز در سوره توبه سرآغاز تمام سوره‏ها بسم اللّه الرحمن الرحيم است. يعنى اراده بارى بر اين تعلق دارد كه اولين جلوه ذات ‏احديتش در اول هر يك از سوره ‏ها با سه اسم اللّه، رحمن و رحيم باشد. سوره‏هاى قرآن كريم هر يك مجموعهايست از آياتى كه ازجانب بارى تعالى بر رسول اكرم وحى شده است و افاضه خداوند در آغاز هر يك از اين سوره‏ ها بسم الله الرحمن الرحيم است. درصورتى‏كه در متن قرآن كريم همه جا سخن از رفتار بشر و ارتباطش با بارى تعالى است. در سراسر اين متن مكرم، اللّه 18 مرتبه، رحمن‏10 مرتبه، رحيم 6 مرتبه و رب 59 مرتبه تكرار شده است (9) رب، يعنى پروردگار و تمام انحاء ارتباط خالق با مخلوقات در اسم رب است و به فرموده اهل تفسير، رب «مالك مدبّر» است. (10) هنگام دعا و مناجات و راز و نياز به درگاه احديث و وقتى كلمه «خدايا» بر زبان جارى ميشود، ربوبيت او مدنظر است و ربوبيت‏ جلوه ‏هاى مختلف دارد.اللّه در افق اعلى است. اسم هستى لايتناهى است، همه هستى ‏هاى ديگر اعم از عينى يا ذهنى هستى‏هاى محدودى هستند كه درحقيقت شأنى از شوؤن هستى لايتناهى مى‏باشند. اللّه بى‏نهايت من جميع جهات است، فلسفى محض است، فقط عقلى است، درصورتى‏ كه رب هم عقلى و هم احساسى است. البته تمام اسماء بارى تعالى لايتناهى است، ولى اللّه لايتناهى من جميع جهات است وبه ‏هيچ وجه براى بشر قابل فهم نيست.ربوبيت در افق اللّه نيست، ولى نياز بشر به خدا در افق ربوبى است كه قابل فهم است و جنبه احساسى دارد. در قرآن كريم به تمام ‏انسان‏ها وعده ملاقات با بارى تعالى در افق ربوبيت داده شده است، يا ايهاالانسان انك كادح الى ربك كدحاً فملاقيه. (11)انسان براى ملاقات با خداوند در تلاش است، تلاشى سخت همراه با رنج ولى يقيناً اين ملاقات با خدا به مفهوم رب صورت خواهدگرفت و تلاش به اين معنى در سراسر قرآن كريم فقط و فقط در همين آيه آمده است. (12) در سوره «طه» گفتگوى خداوند با موسى عليه‏السلام انى انا ربك (13) ... و دعاوى معروف آن حضرت: رب اشرح لى صدرى (14) ... همه در افق ربوبيت است. كسى كه در حال نيايش‏است مخاطبش هستى مطلق نيست رب است چرا كه اساساً هستى مطلق، يعنى اللّه در افق فكرش نيست و از ربوبيت بارى است كه‏رحمت، رحمانيت و هر چيز ديگر طلب ميشود. در قرآن نيز رب بيش از اللّه و رحمن و رحيم تكرار شده است.ميرزا غلام‏رضا مردى مسلمان، عارف، اديب، دلسوخته و اهل معنى و اعتقاد است. در هفت سالگى قرآن رابی ‏غلط می ‏خواند و درخواب خدمت شاه مردان مي رسد و آن حضرت لام الف لايى به عنوان سرمشق در دفتر او تحرير مي‌كند (15) و اين آغاز كار ميرزا در هنرخوشنويسى است. در سنين پختگى و استادى هنر خود را 000000توفيق خداوند عزوجل» ميداند (16) و آنجاييكه اوصاف هنرش را شرح مي دهد، مي‌فرماييد» نه از باب خودستايى است بلكه محض بروز فضل يزدانى و نفس مسيحايى است» (17)ميرزا هنگام تحرير اولين آيه از سوره حمد، «الحمدللّه رب العالمين»، روحش چنان در تصرف كلمه رب و انگشتانش مقهور اين‏تصرف است كه «رب» را اين چنين تكرار مي‌كند. اين تكرار نمادى از توجه و تأمل ميرزا در ربوبيت ذات بى‏مثال احدى.. و رمزى از تأثيرمعنى در كار اين هنرمند بزرگ است.قطعه شماره سه ـ خط نستعليق ميرزا غلام هنرقطعه دوم، هيچ دانى ميوه را (18)...از ميان قطعاتى كه تاكنون از ميرزا غلام‏رضا ديده ام، اين تنها قطعه ايست كه با رب آغاز شده است. به‌صورتى كه ملاحظه ميشود،روي‌هم و مكرر.نوشته اصلى قطعه اين بيت است: هيچ دانى ميوه را تأثير شيرينى زچيست/ بس كه در زير زمين شكر لبان خوابيده ‏اند.جان كلام اين بيت و فكر بديعى كه در آن به‌كار رفته همان پاسخ غريبى است كه در مصراع دوم آمده است، «بس كه در زير زمين شكرلبان خوابيده‏ اند». اهل انديشه و ادب در گذشته اين فكر بديع را «معنى بيگانه» اصطلاح كرده‏ اند كه حقيقاً پر معنى و گويا است. (هر كس‏ب ذوق معنى بيگانه آشناست/ صائب بطرز تازه ما آشنا شود.)در مصراع اول سؤالى را مطرح مي‌كند كه به ‏طور معمول جوابى دارد. مى‏پرسد: ميوه را تأثير شيرينى زچيست؟ سؤال مشكل وپيچيده‏اى به نظر نمى ‏رسد. شايد در گفتگوى علمي در حوزه گياه‏شناسى و شيمي، لازمه پاسخ به چنين سؤالى وارد شدن به دقايق و پيچ ‏و خمهاى علمي باشد، ولى در اينجا با اطلاع مختصرى از زندگى گياهان يا حتى به ‏حكم ذوق سليم مي توان گفت ساختمان فيزيكى اين‏ گياه به‏ گونه ايست كه آب و مواد گرفته شده از خاك را در ميوه خود به نوعى قند تبديل مي‌كند، لذا ميوه آن شيرين است. ولى وقتى ‏سؤال با «هيچ دانى» شروع ميشود، «هيچ دانى ميوه را تأثير شيرينى زچيست؟» ذهن متوجه غيرعادى بودن پاسخ سؤال و ندانستن ‏ميشود، مثل اينكه سؤالى در سطح معمول مطرح نيست، معمايى مطرح است. مي خواهد بگويد مسير پاسخ به اين پرسش به آن‏روشنى و سادگى كه فكر می ‏كنى نيست. در اين سؤال پيچيدگى و ابهامي وجود دارد، آن دانستن‏ها هيچ است. پاسخ يك «معنى بيگانه»است.اين هيچ دانى به كامل‏ترين صورت مقصود را ادا كرده است. دو كلمه به جاي چندين جمله، يعنى چنان معنى بر لفظ چيرگى دارد كه ‏صنعت ايجاز به حد كمال خود رسيده است.در آن افق فكرى كه شيرينى ميوه يادآور تلخى مرگ است، يعنى آنجا كه در حكمت الهى مسأله شرور مطرح ميشود (19) از دانش تنهاو دانائى صرف براى جواب قانع كننده به سؤالاتى كه در اين زمينه مطرح ميشود كارى ساخته نيست. در مقابل مصائب و دردها و رنج‏هااهل ايمان خدا را به ‏ياد مي آورند استغفار ميكنند و به نيايش مى‏ پردازند و طالب رحمت او می‏شوند تا شايد افاضه بارى غم ناشى از اين‏انديشه را چاره كند و گشايشى پيش آيد. (مرا مگذار با اين كوه اندوه/ برآ خورشيد آسا از پس كوه)اين قطعه با رب آغاز ميشود، رب و نيز اغفر و ارحم بعد از آن تكرار ميشود. اين تكرار كه اثر معنى «رب اغفرو ارحم» است، نيايشى ‏است كه با مضمون قطعه تناسب و سنخيت كامل دارد.در اين قطعه بعد از «رب اغفروارحم»، «هيچ دانى»، هيچ بدون تكرار ولى كشيده و واضح و چشم‏گير تحرير شده است، و «دانى» كه‏ تكرارش نشان دهنده معناى گسترده آن در تركيب «هيچ دانى» در اين مضمون است.اصل معنى در اين بيت سؤال در تأثير شيرينى در مصراع اول است و شكرى كه به‌معني مجاز در تركيب شكر لبان به‏ خاك خفته درمصراع دوم به‌كار رفته است، لذا اين هر دو يعنى «شيرينى» و «شكر» با شين كشيده به‌صورتى كه مشاهده ميشود سياه مشق گونه تكرارشده است. زمين و شكر زيرش با شيشن دندانه‏دار كه كافش در دل نون جا گرفته، يادآور شكر لبان در زير زمين خفته است، «بس كه در زيرزمين شكر لبان خوابيده ‏اند». در همين گوشه از قطعه قراين ديگرى وجود دارد كه بر اثر معنى در تركيب قطعه دلالت مي‌كند و به توضيح‏ بيشتر نيازى نيست.در اين شعر ميان شيرينى و شكر، گذشته از معنايى كه هر يك در شعر ايفاد مي‌كند، تقابلى وجود دارد. در قطعه نيز آنجا كه شيرينى ‏مكرر و روى هم نوشته شده است شكر هم دوباره در زير آن باشين دندانه‏دار ديده ميشود. همچنين تقابل بين هيچ دانى و چيست،چيست بدون تكرار در امتداد هيچ وزيردانى چنان روشن و بار زنوشته شده است كه «هيچ دانى چيست» پس از نيايش آغاز قطعه، رب‏اغفرازحم، اوّلين عبارت معنى دارى‏ست كه به چشم مي آيد و خوانده ميشود.همانطور كه قبلاً نيز گفته شد، وقتى روح ميرزا در تصرف معنايى قرار گيرد، انگشتان او مقهور اين تصرف است و آثار آن در كارهاى ‏او جلوه‏اى نمادين و بروزى هنرمندانه دارد. در اين قطعع نيز ميرزا آن چنان توجهى به معنى و ظرايف موضوع كار خود دارد كه تمام ‏باريك انديشيهاى سبك هندى در تركيب و تحرير قطعه جا به‏جا با هنرى در حد اعجاز جلوه ‏گر است. در زمانى كه سبك هندى و ادبيات‏ دوران صفويه بى ‏ارزش قلمداد ميشد (20) اين خود نشانى آشكار از استقلال رأى و كمال سخن سنجى اين هنرمند بزرگ بی ‏مانند است. دراين قطعه در پايان تاريخ و «يا على مددست» نوشته شده است.قطعه سوم، اى سرونازاين قطعه با «هو المغر» آغاز و با «يا على مددست» تمام ميشود، نوشته قطعه بيت زير است: اى سروناز گر همه بايد به ‏خاك ريخت/يك بار ساغر از كف ما مي توان گرفت.با توجه به آنچه تاكنون گفته شده است، توضيح بيشتر براى نشان دادن اثر معنى در اين قطعه شايد موجب اطاله كلام باشد. همينقدريادآور ميشود كه قطعات متعددى مانند اين قطعه از ميرزا غلام‏رضا باقى است كه مي توان در حوزه اين سخن به آنها استشهاد نمود. ازاين رو درباره قطعاتى كه ميرزا عمدتاً با تكرار حروف و كلمات اثر معنى را نمادين در كار آورده است سخن را كوتاه مي كنيم.در قطعات چهارم و پنجم كه به عنوان نمونه آورده مي‏شود، تكرار در كار نيست، ولى كلمات با آزادى بر صفحه كاغذ نقش بسته است‏و كرسى خط، تركيب قطعه و طرز نوشتن هر كلمه به ‏نحوى كه مشاهده ميشود، رمزهاى هنرمندانه ايست كه اثر معنى را در كار نشانمي دهد.قطعه چهارم، فيض مسيحادر اين قطعه كلمات روى هم و آزادانه، مانند سه نمونه گذشته تحرير شده است، ولى هيچ كلمه يا حرفى تكرار نشده است. نوشته‏ قطعه، بيت زير است: فيض مسيحا زدمم مي‏چكد/ آب حيات از قلمم مي چكد.قطعه شماره چهار ـ خط نستعليق ميرزا غلام هنركه آب حيات سر هم و به‌صورت آب حيات نوشته شده است و در اين جا نيز به همين صورت نوشته ميشود.براى درك هنر ميرزا در اين قطعه به آنچه از بياض او در مرقّع نگارستان نقل شده است نگاه مي كنيم. ميرزا در آن بياض چند سطرى‏درباره هنر، استعداد، تربيت و تعليم خود نوشته است.از «سابقه لطف ازل و توفيق خداوند عزوجل» از «استعداد جبلى و فيض خدا داد اصلى» از اينكه «در دبستان ادبتنى ربى دانش‏اندوخته و بين اصبعين رحمان حسن خط آموخته» سخن می‏گويد و آثار خود را گواه به ادعاى خود ميداند.» بيّنه اين دعاوى و گواه اين‏مطاوى نگارش صفحه مطرّا و قطعه ملحوظ دلاراست. «آرزو مي‌كند همان‏طور كه اهل زمان او از اين هنر بهره مى‏برند «آيندگان غايب‏نيز بهره برند». در خاتمه سخن نغزى فرموده است: «بديهى است كه تحرير اين تقريرنه از باب خودستايي‏ست، بلكه محض بروز فضل‏ يزدانى و نفس مسيحايي‏ست، تا ديگران ذوق اين مرتبه دريابند و از درگاه خلايق به پيشگاه خالق شتابند»اين معنى در اين نوشته كاملاً روشن است كه خلاقيت هنرى را جز فضل يزدانى نمي‌داند، همان‏طور كه نفس مسيحايى نيز جز فضل‏يزدانى نيست، البته به معنايى قوي تر.آن زمان كه افضاضه بارى و فضل يزدانى فيض مسيحايى به دم او ميدهد، قلمش نيز اثرى جاويدان از خود به جا ميگذارد: «آب‏حيات از قلمم مي چكد».در اين قطعه در بالا، «فيض مسيحا» نوشته شده است. مسيحا كشيده و بلند قامت حاكى از سعه وجودى فيضى حيات بخش است.قلم در آن دم كه فيض مسيحايى در كار است اثرى جاويدان از خود به يادگار ميگذارد. از اين رو مي بينيم «دمم» و «قلمم» در يك امتدادعمودى چنان نوشته شده كه يكى شده است، قلم استاد بدون دم مسيحايى در عرصه هنر گردشى ندارد و اگر اثرى از آن به جا ماند نشانى ‏از مهارت است نه هنر.هر چند تا اين دم و آن قلم با هم، همان‏طور كه جلوه نمادين آن را مي بينيد. در كار نباشد، چنان اثرى به وجود نمي آيد، ولى «دم» بر«قلم» و «فيض مسيحا» بر «آب حيات»، يعنى مضمون مصراع اول بر مصراع دوم، تقدم ذاتى دارد، آب حيات، (21) در زير و متصل به «فيض ‏مسيحا»، «قلمم» در زير و متصل به «دمم»، مي چكد (22) دوم كه مسنداليه‏اش قلمم مي باشد با زيبايى خاصى بر عكس به دمم متصل ‏نوشته شده است.خلاصه از كارها و نوشته ميرزا غلام‏رضا درباره هنرش چنين استنباط مى‏گردد كه زيبايى و جاودانگى در هنر جلوه جمال ازلى است.هنرمند در دبستان «ادب تنى ربى» به بصيرتى دست يافته است كه مي تواند با رمز و راز دريافت خود از آن سير در باطن عالم را به‏ گونه ‏اى كه ‏در دنياى حواس پنجگانه قابل كشف باشد زيبا و حيرت ‏انگيز نشان دهد.قطعه پنجم در دهردر اين قطعه بيت زير نوشته شده است: در دهر چون من يكى و آن هم كافر/ پس در همه دهر يك مسلمان نبود.قطعه شماره پنج ـ خط نستعليق ميرزا غلام هنركه يك مسلمان سر هم و به‌صورت يكمسلمان نوشته شده است و در اينجا نيز به ‏همين صورت نوشته ميشود.قطعه شماره شش ـ خط نستعليق ميرزا غلام هنردهر در اين قطعه دوبار نوشته شده است، يك بار در مصراع اول در بالاترين قسمت صفحه كشيده و چشم‏گير باهاى دو چشم، يك باردر مصراع دوم در پايين‏ترين قسمت صفحه باهاى گرد.در مصراع اول دهر (23) به‌معني زمان بيكران از ازل تا ابد است: يعنى در اين زمان لايتناهى كه از صبح ازل تا شام ابد گسترش آن است،چون من كسى نيست، يگانه «دهر هستم»، و اگر من را كافر بدانند «پس در همه دهر يك مسلمان نبود.»در مصراع دوم يا همه را به‌معني سراسر مى‏گيريم، يا همه را از جمله مبهمات مانند هيچ و چندو... غيره معنى مي كنيم. اگر همه ‏به‌معني سراسر باشد، مصراع دوم چنين معنى ميشود: پس در سراسر دهر يك مسلمان وجود ندارد. وقتى گفتيم سراسر دهر، براى دهرحدودى قايل شده‏ ايم و ديگر دهر مفيد معناى قبلى نيست. زمان بيكران از ازل تا ابد را نمى‏رساند، سراسرى در آن مدّنظر است، اگرچه ‏مبهم و نامشخص. مثل اينكه بگوييم پس در هيچ زمانى كسى مسلمان نبوده است. اگر همه را از مبهمات معنى كنيم، كه در اين‏صورت ‏به اندازه مبهمي از اسمي كه بعد از آن آمده است دلالت مي‌كند و همان معنى از دهر نتيجه ميشود كه از گرفتن همه به‌معني سراسر نتيجه‏ شد.در اين قطعه دهر در مصراع اول با آن كشيدگى رمزى از سعه وجودى زمان بيكران از ازل تا ابد است، و در مصراع دوم دهر از زمان ‏بمعنى متداول مانند تا به حال و هيچ‏وقت و...1) نمونه ‏هايى از آثار خوشنويسان ايران (مجموعه‏ هاى آيدين آغداشلو) در نگارستان از 3 ارديبهشت تا 3 خرداد 1345 صفحه 92) قديمي، رامين، «خط مهر خطى كه انتها ندارد»، روزنامه همشهرى، ش 79/10/1، ص 5.3) تركيب در اينجا به معنى composition است، هر چند كه «تركيب به آن معنى كه در قواعد دوازده‏گانه حسن خط آمده است نيز دور از معنى موردنظر نيست. فكر مى‏كنم اگر قرار بود از اصطلاحات رايج در خوشنويسى استفاده مي‌كردم، به جاي تركيب، كرسى را به‌كار مى‏بردم.4) جلال الدين محمد بلخى، مثنوى‏5) در ماخذ شماره (1) ص، 9 سياه مشق نيز توصيف شده است.»... هيچ مهم نيست كه چه نوشته شده؛ ديدن شكل صورى قطعه تممي ارزش‏هاى‏بصرى و نهادى آنرا آشكار و تسجيل مي‌كند...»6) در هنرمندان و آثار هنرى، ميرزا محمدرضا كلهر، يادگار، سال اول، ش 7، ص 50.7) معيرى، محمدعلى «يادى از ميرزا غلام‏رضا خوشنويس»، كتابنمي ايران، گردآورنده چنگيز پهلوان، تهران، نشر نو، 1366، ص 318.8) سهيلى خوانسارى، احمد، مرقع نگارستان، تهران، ياژنگ، 1369.9) كشف الايات قرآن كريم، به‏خط طاهر خوشنويس (تبريزى)، تهران، علميه اسلاميه، جمادى الاخر 137710) طباطبائى، آيه اللّه حاج سيدمحمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، تهران، اسلمي، 1402 ق، ج 1، ص 34.11) آيه 6 سوره 84 انشقاق.12) از ريشه كدح يكدح، به معناى تلاش سخت همراه با رنج. در قرآن همين دو مشتق، كادح و كدحاً و آن هم فقط در همين سوره آمده است.13) آيه 12، سوره 20 طه.14) آيه 25، سوره 20 طه.15) سهيلى خوانسارى، احمد، مرقع نگارستان، تهران، پاژنگ، 1369.16) همان مأخذ17) همان مأخذ18) اين بيت شعرى به سبك هندى است. براى روشن شدن مشخصات اين سبك، رجوع كنيد به: مؤتمن، زين‏العابدين، تحول شعر فارسى، تهران‏حافظ، ص 359 ـ 377.19) براى آگاهى بيشتر از اين مسأله، نگاه‏كنيد به بيانى، على قلى، منطق نيايش، تهران، انتشارات 1366، فصل‏هاى «نيايش» «پناه‏جويى» و نيز ص 8.20) مؤتمن، زين ‏العابدين، همان، ص 344.21) تقدم ذاتى مقابل تقدم زمانى است. گل گياه نسبت به ميوه آن تقدم زمانى دارد، اما حركت كليد كه از دست نتيجه ميشود، همزمان با حركت دست‏است، ولى شكى نيست كه اول بايد حركت دست باشد تا حركت كليد پيدا شود. اين نوع تقدم را تقدم ذاتى مى‏گويند. نگاه كنيد به: بيانى، على قلى،منطق عشق عرفانى، ص 56.22) به نظر من «مي چكد» دوم مي چكدى است كه بر عكس و در بالاى قطعه متصل به دم نوشته شده است، هر چند براى اين‏گونه نظرها دليل متقن‏ منطقى نميتوان آورد ولى همين بر عكس نوشتن مي چكد دوم موجب ميشود تا مي چكد ديگر، كه بر عكس نيست، اول و در ادامه كلمات مصراع اول خوانده شود و مي چكد بر عكس به مصراع دوم برگردد.23) لغت‏نامه دهخدا، دوره جديد، 1372، ج 7، ص14، 9945